درباره وبلاگ به وبلاگ " ما "یعنی نسترن2 خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان جورواجور و آدرس nastaran2.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد. با تشکر از شما دوست عزیز... نويسندگان
|
بروبچز باحال
فقط مخصوص خودمون یعنی بچه های خاااااص
چهار شنبه 13 / 7 / 1394برچسب:, :: 20:33 :: نويسنده : nastarn2
نویسنده:Alone girl
دو شنبه 10 / 5 / 1394برچسب:, :: 20:36 :: نويسنده : nastarn2
تولد تو آغازيست براي يك دنيا مهربوني
تولد تو همه خوبيهاست
تولد تمام زيباييهــــــــــــاي زندگي
امروز روز تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوست
امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را خواهم آورد هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي
هميشه به قداست چشمهاي تو ايمان دارم چه كسي چشمهاي تو را رنگ كرده است
ه وقت ديگر گيتي تواند چون تويي را بزايد ؟
فرشته اي فقط در قالب يك انسان !
فقط ساده مي توانم بگويم
تولدت مبارك نویسنده:زینب جووون ادامه مطلب ... دو شنبه 10 / 5 / 1394برچسب:, :: 11:53 :: نويسنده : nastarn2
فوووووووت ..... فووووووووت .... فوووووووت ..... فووووووووت ... فوووووووت .... بیا شعما رو فوت کن !!! تولدت مبارک !!! امروز با شکوهترین روز هستیست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی تولدت مبارک نویسنده:زینب جووون ادامه مطلب ... سه شنبه 4 / 5 / 1394برچسب:, :: 18:22 :: نويسنده : nastarn2
میخوره وسط دماغت !....
بقیه ادامه مطلب ادامه مطلب ... چهار شنبه 1 / 4 / 1394برچسب:, :: 11:6 :: نويسنده : nastarn2
چند سال پیش نانسی در یکی از کنسرت هایش از ایرانیان به عنوان فقیر و گرسنه یاد کرد چند ماه بعد که در ترکیه کنسرت داشت یک ایرانی به نام بیژن پاکزاد تمام بلیط کنسرت هایش را خریداری کرد و با دو تا سگ وارد سالن شد موقع شروع کنسرت یک نفره در سالن نشست،وقتی نانسی وارد شد تعجب کرد و بیژن به او گفت تمام بلیط هایت را من خریدم باید برای سگ های من اجرا کنی نانسی عجرم
بیژن پاکزاد نویسنده:ریحانه سه شنبه 31 / 3 / 1394برچسب:, :: 12:20 :: نويسنده : nastarn2
دختر کوچولوی ملوس دوتا سیب در دو دست داشت در این موقع مادرش وارد اتاق شد چشمش به دوتا سیب او افتاد گفت: یکی از سیب هاتو به من میدی؟اندکی اندیشید سپس یک گاز بر این سیب زد و بر ان سیب،لبخند از روی لبهای مادرش محو شد سیمایش داد میزد که چقدر از دخترش نومید شده است اما دخترک لحظه ای بعد یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت:بیا مامان این سیب شیرین تره، مادر خشکش زد چه اندیشه ای به ذهن خود راه داده بود و دخترکش در چه اندیشه بود هر قدر با تجربه باشی،در هر مقامی که باشی،هر قدر خود را دانشمند بدانی،قضاوت خود را اندکی به تاخیر بینداز و بگذار طرف مقابل شما فرصتی برای توضیح داشته باشد. نویسنده:ریحانه شنبه 26 / 3 / 1394برچسب:, :: 13:21 :: نويسنده : nastarn2
اول فصل جوانی زود زود تقدیم به 175 غیوردست بسته نویسنده:زینب جووون
چهار شنبه 25 / 3 / 1394برچسب:, :: 23:56 :: نويسنده : nastarn2
اين دخترهمسايه هايي كه بچه بوديم محل سگ بهشون نميداديم الان يه دافايي شدن كه محل سگ بهمون نميدن نويسنده:F@tiiiiii
چهار شنبه 25 / 3 / 1394برچسب:, :: 13:38 :: نويسنده : nastarn2
فاطمه زهراجوووووووون تولدت مبااارک الهی صدساله شی نه صدوبیست ساله شی نه صدوبیست سال کمه همیشه زنده باشی حالا همه دستتتت سووووووووووووووت جییییییییییییییغ بیاوسط قرش بده نویسنده:زینب جووون یک شنبه 15 / 3 / 1394برچسب:نویسنده :رومینا, :: 21:9 :: نويسنده : nastarn2
بچه هاااااااااااااااا چرا مطالبی که گذاشتم نمیااااااااااااااااااااااااااااااااااااد ؟؟؟؟؟؟ |
|||||||||||||||||||
![]() |